تبليغاتX

نفس
عاشقانه

با تو ام اي سهراب اي به پاكي چون آب

يادته گفتي بهم :تاشقايق زنده است زندگي بايد كرد

نيستي سهراب كه ببيني شقايق هم مرد

ديگه به كي دل را بايد خوش كرد

يادته گفتي بهم اومدي سراغ من

نرم و آهسته بيا كه مبادا تركي برداره چيبني نازك تنهائي تو

اومد م  آهسته نرم تر از يك پر قو

خسته از دوري راه خسته و چشم به راه

يادته گفتي بهم عاشقي يعني دچار

فكر كنم شدم دچار

تو خودت گفتي چه تنهاست ماهي اگه دچار دريا باشه

آره تنها باشه يار غمها باشه

يادته گفتي گاه گاهي قفسي مي سازم مي فروشم به شما

 تا به آواز شقايق كه در آن زنداني است دل تنهائيتان تازه شود

ديگه حتي اون شقايق كه اسير قفس سهرابه ساحل يك نفسم نيست

كه به تازگي ببره اين دل تنهائي من

پس كجاست اون قفس شقايقت

منا با خودت ببر به قايقت

راست مي گفتي كاش مردم دانه هاي دلشان پيدا بود

آره كاشكي دلشون شيوا بود

من به دنبال يه چيز بهترينم سهراب تو خودت گفتي بهم

بهترين چيز نگاهي است كه از حادثه عشق تر است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 15:6  توسط مریم  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 11:35  توسط مریم  | 

 

رودخونه ! دریا رو دریاب!

بی تو تصویر کویره! راه بیفت برو سراغش!

 فردا دیره! فردا دیره !

اگر دریا رو نبینی برهوت به جاش می شینه!

دریا عمریه که می خواد خط آبیت بیبینه!

من همون دریای خستم که دراره می شه یه مرداب !

بی تو خشک٬ خشک٬ خشکم! رودخونه گریمو دریاب!

بیا تا دستای آبیم! دستای تو رو ببینه!

 بیا تا موج ترانه از دوباره جون بگیره!

رودخونه ٬ رودخونه٬ کجائی؟ کی می آئی؟ کی می آئی؟

دریا تو تنش اسیره! تو رهائی تو رهائی !

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 12:27  توسط مریم  | 

به ياد آرزوهايم سکوتي مي کنم.....

بالاترازفرياد!!!!!!!!!!!!

که شايدازوجودم برخروشم چون گل شمشاد

ربوده دفتردل را اسيرش کرده بي پروا

نمي دانم چگونه اين نوايم را سپارم بردل صحرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دلم رنجيده ازدستش!!!

وليکن هست سرمستش سکوت اين دل زارم!!!!!!!!!

بگويدنازآن شصتش مرا عمري به دنبالت کشاندي!!!

سرانجامت به خاکسترنشاندي.

ربودي دفتردل را!!!!!

و افسوس که سطري هم ازاين دفترنخواندي .....!!!!!؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 12:44  توسط مریم  | 

 

در دلم پروردم غم عشقي كه مپرس!

 به چه دل بستم من؟ به خيال!

 به چه دل بستم من ؟ به حباب!

 به چه دل بستم من؟ به سراب!

و چرا دل بستن به اميدي واهي؟

و چرا بايد گفت آن كلامي كه نبايد گفتن ؟

و چرا حرف زدن ؟

و چرا دل بستن ؟

و چرا پيمودن آن رهي را كه نبايد پيمود ؟

گفته بودي كه مي آئي و نگاهت به نگاهم گره ها خواهد خورد.

گفته بودي كه مي آئي و نفسهاي مسيحائي تو درد مرا خواهد برد

گفته بودي كه مي آئي ودل من از شوق در تپشهايش نخواهد افسرد

دلم از شوق تپيد و نگاهم نگران انتظاري بس تلخ كه دلم سخت شكست

دل من سخت شكست روح من سخت افسرد

كه چرا حرف زدم و چرا دل بستم و چرا پروردم

باوري را كه نبود مهرو عشقي كه تصور كردم

و چرا من نگرانت بودم ؟ و چرا من نگرانت بودم ؟

نگران كه؟خيال ،حباب ،يا كه سراب؟

تو همه خواب و خيالي تو همه بيم و توهم تو همه درد و فراق

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 17:11  توسط مریم  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 13:6  توسط مریم  | 

 
منبع عظيم كدهاي جاوا اسكريپت