تبليغاتX

نفس - درد دلی با سهراب
عاشقانه

با تو ام اي سهراب اي به پاكي چون آب

يادته گفتي بهم :تاشقايق زنده است زندگي بايد كرد

نيستي سهراب كه ببيني شقايق هم مرد

ديگه به كي دل را بايد خوش كرد

يادته گفتي بهم اومدي سراغ من

نرم و آهسته بيا كه مبادا تركي برداره چيبني نازك تنهائي تو

اومد م  آهسته نرم تر از يك پر قو

خسته از دوري راه خسته و چشم به راه

يادته گفتي بهم عاشقي يعني دچار

فكر كنم شدم دچار

تو خودت گفتي چه تنهاست ماهي اگه دچار دريا باشه

آره تنها باشه يار غمها باشه

يادته گفتي گاه گاهي قفسي مي سازم مي فروشم به شما

 تا به آواز شقايق كه در آن زنداني است دل تنهائيتان تازه شود

ديگه حتي اون شقايق كه اسير قفس سهرابه ساحل يك نفسم نيست

كه به تازگي ببره اين دل تنهائي من

پس كجاست اون قفس شقايقت

منا با خودت ببر به قايقت

راست مي گفتي كاش مردم دانه هاي دلشان پيدا بود

آره كاشكي دلشون شيوا بود

من به دنبال يه چيز بهترينم سهراب تو خودت گفتي بهم

بهترين چيز نگاهي است كه از حادثه عشق تر است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 15:6  توسط مریم  | 

 
منبع عظيم كدهاي جاوا اسكريپت